زنجان شناسیمیراث فرهنگی

آیت اللهی که عزِّ الدین بود/ شاگردی که معتمد استادش بود

بعدها بیشتر با جایگاه علمی ایشان آشنا شدیم ایشان مقدمات و سطح و کمی از درس خارج را در زنجان فرا گرفته و در این حوزه از دروس والد معظم خود و دروس مرحوم آیت الله شیخ حسین دین محمدی(قدس سره)،از شاگردان آخوند خراسانی(رحمه الله علیه)، استفاده بردند.
به گزارش سرویس وبلاگستان مشرق رضا تاران در وبلاگ خود نوشت: شاید اولین باری که اسم حاج آقا عزالدین را شنیدم دوران نوجوانی بود که گاهی برای نماز میرفتم مسجد سید زنجان(مسجد جامع جالبه که با نگاه بچه گانه اون زمان فکر می کردم چون این خاندان سید هستن برای همین اسم این مسجد سیده)، در بین نماز یکی از صلواتهای ثابت این بود برای سلامتی آیت الله العظمی حاج آقا عزالدین زنجانی و آیت الله زاده محترم صلوات، و این صلوات معمولا با صدای بلندتری از نمازگزاران همراهی میشد، آیت الله سید محمد فرزند ارشد ایشان ساکن زنجان است و بیت ایشان در زنجان را اداره میکند که البته سالیان سال است که شخصیتی مستقل دارد و البته در میان مردم زنجان محبوبیتی خاص. چندتا تابلوی بسیار زیبایی خطاطی داخل مسجد نصب کرده بودند که آیاتی از قرآن بود دوستم میگفت که این تابلوها را حاج آقا عزالدین نوشته ، البته در دوران نوجوانی برام حس غرور ایجاد میکرد اما بعدها نفهمیدم واقعا ایشون نوشته بود یا نه.

عکس کوچکی از حاج آقا عزادلدین در تابلوی اعلانات مسجد نصب شده بودو منم اولین بار تصویری از ایشون را دیدیم، میگفتن خانواده حسینی یکی از خانواده های علم و تقوا و ریشه دار در زنجان است و همواره در بین مردم مورد احترام بوده، میگفتن امامت جمعه زنجان توسط خاندان حسینی اقامه میشده و بعد از انقلاب بخاطر اختلافات سیاسی و درگیری حاج آقا عزالدین از زنجان قهر کرده و رفته مشهد. حتی میگفتن مخالفین حاج آقا عزالدین در اوایل انقلاب بقصد ترور چند گلوله بسمت ایشون شلیک کرده بودن و نخورده بود به ایشون.

آیت‌الله سید محمد حسینی فرزند ایشان گاهی جمله ای را مستند به پدرش می‌کرد و میگفت نظر والد در این زمینه اینگونه است، سید محمد بگونه ای از والد سخن می‌گفت که براحتی می‌شد فهمید که چگونه به پدرش نگاه احترام آمیزی دارد، این نکته از آن جهت مهم است که فرزند ایشان فرد فاضلی است و یک نوع نگاه دقیق علمی نیز دارد و براحتی از کسی تعریف نمیکند.

با ورود به حوزه علمیه نگاهمان به ایشان کمی متفاوت شد یکی دونفر از اساتید حوزه بودند که نگاههای تندی داشتند و عالم و آدم را محکوم می‌کردند، گاهی در کلاس و حاشیه های آن در تلاش بودند این خاندان را تخریب کنند مثلا اینکه این خاندان انقلاب را قبول ندارد، این خاندان فلان هستند. البته باید اعتراف کنم که این حرفها برای طلبه ای نوجوان که نگاههای انقلابی نیز دارد موثر خواهد بود، از آن پس مدتی دنبال ان بودیم تا بدانیم که این خاندان ولایت فقیه را قبول دارند یا نه؟ حتی یکبار بعد از نماز مغرب و عشا در حالی که طلبه پایه دوم بودم کنار محراب نشستم و از سید محمد پرسیدم به نظر شما ولایت فقیه انتصابی است یا انتخابی؟ ایشان نیز با لبخندی ملیح گفت بهتر است درس حوزه را خوب بخوانی تا در آینده خودت بتوانی به این برسی اما هر آنچه در قانون اساسی آمده است آن را قبول داریم. من هم نتوانستم از این سخن جواب سوالم را بگیرم.

در سالیان بعد طلبگی نگاهمان کمی منطقی تر شد و گاهی نیز به بیت ایشان در زنجان میرفتیم و از دیدگاههای فرزند ایشان استفاده می‌کردیم، در تابستان ها طلبه ها بصورت دستجمعی با برنامه ریزی مدرسه به زیارت اما رضا (ع) می‌رفتیم ، یکی از برنامه های ثابت این بود که به دیدار حاج آقا عزالدین برویم، معمولا این ملاقات یا در مسجد امام صادق (ع) که ایشان امام جماعت ان مسجد بود برگزار می‌شد یا در بیت ایشان، در این دیدارها ایشان با صمیمیت طلبه های زنجانی را می‌پذیرفت و معمولا از زنجان سوال می‌کرد که در حوزه چه خبر است، فلان عالم در چه حال است، فلان استاد باز هم تدریس دارد یا نه، و بعد از ان نیز به بیان خاطراتی از علمای زنجان می‌پرداخت و از گذشته های حوزه علمیه زنجان و لزوم احیای آن سخن میگفت و طلبه ها را تشویق به درس خواندن میکرد، گاهی هم طلبه ها عکسی یادگاری با ایشان میگرفتند تا در آلبوم خاطراتشان بماند، و البته شاید برای برخی از طلبه هایی مثل من هدیه ای از طرف ایشان نیز میتوانست جلسه را شیرین تر کند.

بعدها بیشتر با جایگاه علمی ایشان آشنا شدیم ایشان مقدمات و سطح و کمی از درس خارج را در زنجان فرا گرفته و در این حوزه از دروس والد معظم خود و دروس مرحوم آیت الله شیخ حسین دین محمدی(قدس سره)،از شاگردان آخوند خراسانی(رحمه الله علیه)، استفاده بردند. سپس به شهر مقدس قم رفته و در فقه و اصول از محضر درس آیات عظام: آیت الله العظمی سید محمد حجت کوه کمری [به مدت چهارده سال]، آیت الله العظمی سید حسین طباطبایی بروجردی [ به مدت ده سال]، آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر(رحمه الله علیه)،آیت الله العظمی سید احمد خوانساریو آیت الله العظمی میرزا رضی زنوزی تبریزی .

ایشان همچنین دوره کامل حکمت متعالیه را در محضر آیت الله العظمی امام خمینی ره علامه طباطبایی و آیت الله شیخ مهدی مازندرانی(قدس سره) تحصیل کرده لازم به ذکر است که درس اسفار مرحوم علامه طباطبایی در قم با درخواست معظم له و حضور ایشان و جمعی از همدوره ایهای ایشان تشکیل شده است و مرحوم علامه نخستین حواشی خود را بر اسفار بر چاپ سنگی اسفار متعلق به ایشان مرقوم کرده اند. همچنین سلسله جلسات مباحثات شبانه با حضور علامه طباطبایی،که بعدا به جلسات اصول فلسفه و روش رئالیسم منتهی می شود، به درخواست معظم له و در منزل ایشان در قم بنا گذاشته شده است.

گفته می‌شد که زمانی از علامه طباطبایی سوال شده بود که شما سه تن از شاگردان فلسفی خود را که می‌توان از انها استفاده کرد نام ببرید و ایشان آیت الله شهید مطهری، آیت الله جوادی آملی و آیت الله حاج آقا عزالدین را نام برده بودند البته این نکته توسط افراد معتبر به کرات نقل میشد فرزند ایشان نقل میکرد زمانی که رابطه علامه طباطبایی و حاج آقا عزالدین بیار صمیمانه بود و علامه چندبار برای مسافرت به زنجان امد و در خانه ایشان ساکن بود. و البته ما هم غصه میخوردیم که چرا ایشان به مشهد رفته است شخصیت ایشان و نگاه فلسفی ایشان در حوزه علمیه مشهد که نگاه ضد فلسفی دارد، محصور شده بود.

بعدها بیشتر شخصیت فقهی ایشان مطرح شد و ایشان رساله عملیه خود را نوشتند و مقلدین نسبتا زیادی را در زنجان پیدا کرد ، رساله ایشان را در دست برخی از مردم زنجان می‌شد مشاهده کرد، مثلا یکبار که مسابقه احکام را برای شهر زنجان برگزار می‌کردیم تعداد متنابهی شرکت کننده ثبت نام کرده بودند، برای طرح سوال باید شرکت کننده نام مرجع تقلید خود را اعلام میکرد بر اساس همان مسابقه دریافتم که ایشان در زنجان مقلدین فراوان دارند.

آقای مسعود بیات کتابی تحت عنوان انقلاب اسلامی در زنجان نگاشته است در این کتاب ایشان علمای زنجان را به سه بخش تقسیم میکند، دسته ای به رهبری سید هاشم موسوی جناح تندروی انقلابی در زنجان بودند که به برخوردهای انقلابی معتقد بودند، جناحی به رهبری حاج آقا عزالدین طرفدار برخوردهای ضابطه مند و البته رحمانی بودند، و جناح دیگری فضلای جوان آن روز بودند که حالتی بینابین داشتند، دوجناح اول در تنش با یکدیگر حذف میشوند و جناح سوم فضا را بدست میگیرد. در این جناح افرادی نظیر سید حسین ناصری، اسدالله بیات، مرحوم سید مجتبی موسوی، و دیگران قرار داشتند.

شاید بازگشت به گذشته و نگاهی دوباره به این سیر ما را به این تامل وادار کند تا در زمینه نگاه به علما و بزرگان کمی با احتیاط نگاه کنیم قدر علما را دانسته و براحتی عالمی را تخریب نکنیم . خدایش رحمت کند.

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


Close