صفحه اصلی | زنجان شناسی | شمه ای ازسرگذشت مرحوم حاج اقا هادی قائمی
ایران سرامیک | ساخت استخر سونا جکوزی

شمه ای ازسرگذشت مرحوم حاج اقا هادی قائمی

 



آشنايی با مرحوم آقا هادی قائمی



 



يکی از چهره های فرهنگی و مذهبی زنجان

 

 

 

 

                        جمع
اوری کننده: عبدالعزیز قائمی

 

 

مرحوم آقا هادی قائمی در يکی از خانواده های مشهور به تقوا
و فضيلت در زنجان ديده به جهان گشود. متأسفانه اطلاع دقيقی از سالروز تولد ايشان
در دست نيست، اما با توجه به قرائن موجود، به نظر می رسد حدود سال های ۱۳۰۰
الی۱۳۰۱ شمسی بوده است. پدرش مرحـوم حاج جـواد به همـراه برادرانش (حاج نقـي وحاج
تقـي) و پدرشان حاج خداويردي از تجـار خوشنـام، متعهد، متـدين و از خانواده هاي
اصيل و آبرومند زنجـان بودند كه در محله ي نصرا

خان ساكن بوده و از ريش سفيدان وامنـاي مساجد نصـرا … خان و زنبيـه ی اعظم محسوب
مي شدند. آن گونه كه نقل شده حاج جواد با بسياري از علماي بزرگ زنجان و ساير رجال
شهر مراوده و ارتباط تنگاتنگي داشته است. مجالس روضه خواني ومرثيـه به صورت هفتگي
وثابت در منزلش منعقد مي شده كه جمع عمده ای از اکابر شهر در آن مجـالس شـركت مي
كردند. بلنـد همتي و مناعت طبع او تا حـدي بوده كه در آن زماني كه دسته هاي
عزاداري مقيد به رفتن خانه هاي خوانين شهر وگرفتن خلعت از آنان بودند، ولي وي و
برادرانش هرگز مرتكب اين گونه اعمال نشده و اين چنين رفتارها را كوچكي و ذلت
به  شمار مي آوردند
.

            

مرحوم هادی قائمی در پیکره های مختلف

 و اما مـادرش مرحومه سيده فاطمه دختر مرحوم حاج
سيد تقي معراجي بود. حاج سيد تقي عالمي بود كه علاوه بر علوم الهي از طب سنتي و
برخي علوم غريبه نيز بهره هايي داشته وبيماري وبا را باداروهاي گياهي معالجه مي
كرده است.جد وي با چند واسطه به شهيـد سيـد جلال الدين بن موسي بن جعفر (ع ) -
مـدفون در آستـانه ي اشـرفيه – مي رسـد . البته برخي نام اين امامزاده را حسن بن
موسي الکاظم عليه السلام و برخي ابراهيم اصغر معروف به مرتضي ناميده‌اند. در هر
صورت وی را برادر اعياني(يعني برادر پدري و مادري ثامن الائمه) معرفي کرده اند.

در مورد
مرحوم حاج سيد تقی رشته ي كلام را به قلم شيواي مرحوم استـاد يوسف محسن اردبيلي مي
سپـاريم كه در دوهفتـه نامه ي شهاب زنجان شمـاره ي ۶۲ ، صفحه ي۳، روزشنبـه مورخ
۱۶/۸/۷۷ اين گـونه بيان نمـودنـد.« اين حاج سيـد تقـي هم از مـردان عجيب روزگار
خـود شمـرده مي شده است. او آخوندي به تمام معني بوده كه در بازار زنجان در سـراي
گلشن كه ملك شخصي خودش بوده[البته با شراکت دامادش حاج جواد و برادران وی و چند
شريک ديگر) به تجارت اشتغال داشت. اين تاجـر بازاري مرد علم وادب وعرفان بوده
وجلسات مرتبي داشته كه درباره ي عرفان واخلاق صحبت مي نموده ومكتبي خاص به خود در
زنجان دايـر نموده بود كه مورد اقبال زنجانيان قرار گرفته بود وهنگام ظهر در سـراي
گلشن آن روز اقامه ي نماز جماعت  مي نمود
كه بسياري از بازاريان به وي اقتدا مي نمودند … » .

ضمناً
مرحوم حاج سيد تقی احياگر کاروانسراهای بهجت و گلشن در بازار زنجان نيز می باشد.
سرای گلشن که ظاهراً در جنگ بابيت تخريب شده بوده، با پيشنهاد حاج سيد تقی و با
همت وی و شرکايش مجدداً تعمير و احيا شد که امروزه به مرکز فروش عمده ی فرش مبدل
شده است.

                                                          

سید تقی معراجی

       بنابراين
مرحومه سيده فاطمه  معراجی هم از طايفه ي
سادات بوده ودر دامان علم وايمان پرورش يافتـه وخود از تربيت مذهبي بهره ها جسته
است.  زنـي متـدين و درحين حـال ساده و بي
آلايشي  كه حاج جـواد از وي داراي هشت پسـر
و سه دختـر شـده بـود.كه هركـدام از اين فرزنـدان به خصـوص مـرحـومين و ميـرزا
عبدالاحـد، آقا رحمـان،آقا عبـدا … ،آقاسيف ا… وآقا هادي در تقوا وفضيلت شهره
ي خاص وعام بوده اند. امروزه بسياری از سالخوردگان شهـر دست كم با يكي دو نفر از
آنان آشنا بوده و به پاكدامني ايشان اذعان دارند .

        

                                                 حاج جواد قائمی                           اقا رحمان قائمی

آقاهادی متأسفانه در سنين کودکی از نعمت وجود
چنين مادری و دستان نوازشگرش محروم شد و پدرش مرحوم حاج جواد مجدداً با دختر دايي
اش ازدواج نمود که نگهداری از وی و برادران و خواهرانش به نامادری نامهربان و شايد
بی رحم و ظالم سپرده شد که مورد بی مهری ها و آزار و اذيت های فراوان شدند. از
طرفی دوران شکوفايی وضعيت مالی حاج جواد در دوران جنگ جهانی دوم با تغيير مرکزيت
بازار کشور و منطقه ی آذربايجان از تبريز به تهران، کم کم رو به افول نهاد و هم
زمان با آن با بيماری سرطان مواجه شده و پس از درمان های بسيار و هزينه کردن خرج
مداوای وی در زنجان و علی الخصوص تهران در سال ۱۳۱۶ به رحمت ايزدی پيوست و در قم
مدفون شد. پس از فوت حاج جواد نيز دلايل ديگری نيز بر دلايل قبلی افزوده شد و
فرزندان با ورشکستگی مواجه شده و هر يک به ناچار به حرفه ای روی آورند. اولين فرد
از اين خاندان مرحوم آقا رحمان بود که به حرفه ی معلمی رو آورد. وی از اورع زمان بوده
که تحصيلات حوزوی نيز داشته و در مدرسه ی توفيق به تدريس مشغول شد، ولی متأسفانه
خيلی زود در سنين جوانی در اثر رياضت های فراوان و بيماری زخم معده از دنيا رفت.
پس از وی مرحومين آقا هادی و حاج صادق وارد اين شغل انبيا شده و بعد از ايشان
مرحوم حاج کاظم معلم شد .  

 مرحوم
آقا هادی دارای تحصيلات شش کلاسه قديم و همچنين از تحصيلات حوزوی نيز برخوردار بود
و مدت مديدی از بزرگانی چون مرحومين حضرات آيات سيدمحمدحسين غروی و سيد محمد ولايی
بهره ها برد .

  مدرسه ي
توفيق زنجان يکي از اولين و نامي ترين مدارس زنجان می باشد که با حضور و مديريت
مرحوم استاد رضا روزبه (پسر خاله ی ايشان)به يك مجموعه ي فرهنگي غني و پرجاذبه اي
تبديل شد.مرحومين برادران قائمي (آقا رحمان، آقا هادي، حاج صادق و بعدها حاج
كاظم)، مرحوم حاج ابوالفضل خسروي (همايوني)، مرحوم شكوهي زنجاني، دكترعمادالدين فقاهتي،مرحوم
آقاي معزالدين انوار، آقاي رحيم شادمان، مرحوم علي اصغر دانشور (معلم خط)، مرحوم
سيد احمد مرتضوي (ابوترابي)،مرحوم حمزه خان مقدم، مرحوم حاج سيدمحمود كاظميني،
مرحوم شيخ اسحاق صائني، مرحوم رضا وزاني، مرحوم سيد عرب، مرحوم حاج علي عابدي،
مرحوم دكترمحمدثبوتي،آقاي محمدخلخالي،مرحوم كاظم انصاري،مرحوم حاج باقر روزبه (اخوي
استاد)،آقاي داودي،مرحوم سيد مهدي معراجي(پسر دايی مرحوم آقاهادی)،‌ مرحوم حاج
عباس درباني، آقاي عطوف احديان و ياران ديگر كه همگي موجب شده بودند، مكتب علم
وعشق و عرفان دريك جا فراهم آيد.








با
توجه به اين که در انتخاب معلمين آن، دقت بسياري شده بود و آوازه ي آن در بين
شهروندان زنجاني پيچيده شده بود، لذا اکثر اهالي زنجان آن زمان فرزندانشان را جهت
آموزش به اين مدرسه مي سپردند که در نتيجه، ثمره ي آن پرورش انسان هاي فرهيخته و
محققي است که در آن سال ها زير نظر اين معلمان دل سوز و پر از عشق و ايمان تحصيل
کرده اند .



باری مرحوم آقا هادی قائمی نيز سال ها در اين
مدرسه به شغل معلمی و دفترداری و معاونت مشغول بود.  (وی در دبستان معلم بود و بعدها در دبيرستان به
دفترداری و نظامت روی آورد) بسياری از شاگردان و همکاران و فرهنگيانی که با او
همکار بودند و کسانی که از نزديک با وی آشنايی داشتند وی را  فردی متقی و پرهيزگار معرفی می کنند و کسی نيست
که از وی به نيکی ياد نکند و به اوح ان مرحوم رحمت نفرستد . حتی عده ای او را از نظر
روحيات عرفانی بالاتر از مرحوم استاد روزبه می دادند. او هرگز به تغذيه ی دانش
آموزان دست نمی زد و زمانی که مدرسه دو سری (يعنی هم صبح و هم بعدازظهر) بود  ناهار را عمدتاً با نان و ماست می گذرانيد.














































































































































/**/
          مدرسه
توفيق آذر ماه سال ۱۳۴۴ از راست: آقايان يوسف نوحی، مرحوم هادی قائمی و عباس خلخالی

مرحوم آقا هادی در مسايل مالی بسيار دقيق بود.
نقل است او وجوه شرعيه ی خود را به بردارزاده اش مرحوم آيت ا… عبدالحميد قائمی (ره)
که نماينده ی حضرات آيات عظام در زنجان بود، تحويل می داده که در روز آخر عمرش نيز
جهت واگذاری وجوه به ايشان مراجعه می کند، ولی آيت ا… قائمی در منزل نبوده و
بعداً آن اتفاق ناگوار برای ايشان رخ می دهد و پس از رحلت آن مرحوم، می بينند که
روی آن مبالغ با تکه کاغذی نوشته که اين وجه مربوط به وجوه شرعيه  بوده و من به برادرزاده مراجعه نمودم، ولی
ايشان در منزل نبودند. 

وی پس از سال ها خدمت به فرهنگ زنجان سرانجام
در روز سه شنبه ۱۸ ارديبهشت ماه ۱۳۵۲ برابر با پنجم ربيع الثانی سال ۱۳۹۳ در حالی
که مقدمات ازدواجش فراهم شده بود، متأسفانه در اثر برخورد خودرو در پياده رو در
خيابان اطراف شير خورشيد زنجان(مجاور امامزاده سيد ابراهيم که هم اکنون به قسمت
زنانه ی امامزاده تبديل شده) در حالی که آقای عطوف احديان نيز همراه وی بوده، به
ديدار معشوق شتافت. نکته ی جالب اين است که شاگردانش می گفتند وی هميشه دانش
آموزان را به مواظبت  در عبور و مرور از
خيابان ها توصيه می کرده و حتی می گفته که اين ماشين ها آدم را در پياده رو نيز می
زنند .  درمراسم ترحيم وی مرحوم استاد
روزبه که در آن زمان در تهران بود، با حال نزار شرکت کرده و اندکی بعد از آن در ۲۱
آبان همان سال رخت بربست.



مرحوم آقای رضا روحانی مدرسه ی ابتدايی به نام
ايشان در محله ی کوچمشکی نامگذاری کرد که فعلاً از مکان مذکور به مکان ديگری منتقل
شده است . 

آقای حاج علی ذبيحيان از شاگردان و همکاران آن
مرحوم و مدير کل اسبق آموزش وپرورش و مدير عامل فعلی مؤسسه ی خيريه بيمارستان
وليعصر(عج) درباره ی ايشان می گويد: بنده هر روز بعد از نماز صبح به سه نفر که
عبارتند از: مرحومين آقايان هادی قائمی، روزبه و رزاق افشارچی فاتحه می خوانم.

فردی مثل او در عمرم نديده ام. مگر ديگر کسی
مثل او به اين دنيا می آید؟ بسيار بزرگوار بود. او در فرهنگ زنجان غريب و مهجور
ماند. در دوران همکاری با وی که از سال ۴۴ تا ۵۲ بود درس های زيادی از او آموختم.
ايشان تأثير بسزايی در زندگی من داشت .

اين که بر روی قبرش کلمه ی«اورع» نوشته
اند،  واقعاً با روحيات آن مرحوم مطابقت
دارد. او فردی پرهيزکار و با اجتناب و دقيق بود و هرگز وجوهات را در هم مخلوط نمی
کرد و در اين کار بسيار مواظبت می کرد تا خدای ناکرده جيبش با پول های حرام قاطی
نشود.آن قدر دقيق بود که وقتی برای خريد سيگار نزد مرحوم حسن ارتنگ (بقالی که در
زنگ های تفريح جهت فروش تنقلات به مدرسه مراجعه می کرد و اجناس خود را می فروخت)
می رفت به او می گفت که بقيه ی پول مرا از پول هايی که در معامله با دانش آموزان و
کودکان گرفته ای، نده . 

وقتی به مجالس ترحيم می رفت از صرف چايی
اجتناب می کرد، چون احتمال می داد متوفی دارای کودک بوده که مبادا لب و دهانش را
ره اموال صغير باز کند .

او در مدرسه هميشه بر روی يک صندلی ساده و
زوار دررفته می نشست، روزی آقای شغلی (مدير وقت) صندلی خوبی را گرفت، اما او باز
روی صندلی خودش می نشست، وقتی علت را جويا شدم، گفت او صندلی را از محل کرايه ی
ميز پينک پنگ به بچه ها گرفته و من بر روی آن نمی نشينم.  

تابستان ها بنائی به نام استا سليمان را به
مدرسه می آورد تا تعميرات جزيی مدرسه را انجام دهد. روزی استا سليمان به من گفت:
اين آقا هادی چطور آدمی است؟ او تا ديروقت در مدرسه از من کار می کشد و چندان به
من نمی رسد و پول زيادی هم نمی دهد، اما سه چهار روز مرا به منزل خود برد و در آن
جا ضمن اين که من می رسيد، عصرها زود مرا ترخيص می کرد و پول زيادی هم به من می
داد. من اين موضوع را به اطلاع آقا هادی رساندم و او گفت: بله استا سليمان راست می
گويد. چون او در خانه برای من کار می کند و در اينجا برای مدرسه و من از جيب مدرسه
نمی توانم برای او مايه بگذارم.

از پول دولتی گريزان بود. مرحوم رضا روحانی
مرا مأمور کرد تا او و مرحومين حاج صادق و حاج کاظم قائمی را به استخدام دولت
درآورم، اما او از اين موضوع بسيار ناراحت بود و عجيب اين که حقوق دولتی به او
قسمت نشد و آن اتفاق تصادف رخ داد .

من و چند نفر از دوستان پس از واقعه ی تصادف
به تهران رفتيم تا پزشکی حاذقی را بر سر ايشان بياوريم. در منزل آيت ا… حاج شيخ
يحيی عابدی که مرحوم استاد روزبه نيز حضور داشت، بوديم که ناگهان حاج شيخ يحيی فرا
رسيد و گفت: انالله و انا اليه راجعون .

دارای اخلاقی آرام و مزاجی ملايم بود و با هيچ
کس درگيری نداشت و با احدی دعوا و بگو و مگو نمی کرد. در آن دورانی که تنبيهات
بدنی در مدارس مرسوم بود، او هرگز هيچ دانش آموزی را تبيه نکرد[ بالاترين تنبيه وی
در دوران معلميش اخراج دانش آموز خاطی از کلاس بود] .    

او به طلاب علوم دينی احترام فوق العاده ای می
کرد و از عباراتی مانند ملا، آخوند و … درباره ی ايشان پرهيز کرده و حداقل عبارت
اهل علم در مورد ايشان  به کار می برد .

ضمن اين که در مسايل مالی دقت بسيار
داشت،  به وقت نيز  اهميت می داد و کارها را به موقع انجام می داد.
زمستان و تابستان برای او فرقی نمی کرد. هيچ تعطيلی نداشت. هميشه از اول وقت تا هنگام
ظهر به مدرسه می آمد و کار می کرد.

او در سال ۴۸ به اتفاق بنده به زيارت اماکن
مقدسه ی کربلا و شامات مشرف شد و از اين موضوع بسيار خشنود بود .

 

 

 

 

 

 

لینک منبع

زنجان مس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *